پشت میز قمار دلهری عجیبی داشتت
برگی حکم داشتم
و دیگری هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاکم او بود و من محکوم
همه برگهایم رفتند و سربرگ بیش نماند
برگی از جنس وفا رو کرد و من بالاتر آمدم
بازی در دست من افتاد
عشق آمد با حکم عشوه و ناز برید
و حکم آمد از جنس چشم سیاهش
زندگی
حکم پایین من بود و
باختم ...

نظرات شما عزیزان:
سـsaraـارا 
ساعت16:09---16 مرداد 1392
ایه بار دیگه رنگی رنگی بنویسی میزنمت.gif) پاسخ: چشم عزيز ديگه رنگي نمينويسم
|